سلام دوستان عزيز وخوبم واقعا ببخشيد
كه اينقدر فجيح دير آپ كردم نميرسم به خدا هر روز امتحان و درس داريم ![]()
بعد مدت ها يه فرصت پيدا شد تا بيام وآخرين آپ سال 86 رو براتون انجام بدم![]()

خوب راستش رو بخوايد چون من وقت نميكنم هر بار داستانو بنويسم از آپ بعدي تا تابستون ديگه داستان رو كنار ميذارم چو ن واقعا نوشتن داستان وقت گيره ولي نگران نباشيد اين داستان حالا حالا ها تموم نميشه![]()

خوب اول پيشاپيش عيد نوروز باستاني رو به تمامي ايرانيان در سراسر اين كره ي خاكي تبريك ميگم![]()
![]()
بعدم بيشترياتون ميدونيد بدبختانه يا خوشبختانه تولد منم با ايام عيد برخورد كرده 5 فروردين چون تو عيد آپ نميكنم همين الان واسه خودم تولد ميگيرم![]()
![]()




دارم يواش يواش پير ميشم![]()
دوستان كادو يادتون نره![]()



نوبتيم باشه نوبته داستانه اين باره![]()
تو گردن.........يه گردنبند بود كه كه روش اسم هومم بسيار پيچيده نوشته شده بود اما قابل فهم بود
هومن:خداي من
............:هومن جان چيزي شده نكنه تو اتاق سوسك ديدي كه اين طوري متعجبي؟
هومن:نه عزيزم چيزي نيست شب بخير
هومن در اتاق رو بست كتي به طرفش اومد
كتي:هومن وايسا كارت دارم
هومن:بله
كتي:هومن بدبخت شديم
هومن:واسه چي؟
كتي:باباي آيلا باز دوباره داره اين وسط موش ميدوونه
هومن:بيچاره كامران الهي بميرم والله تاحالا اگه خواستگاري سيندرلا رفته بود قبول كرده بودن
كتي:هومن يعني كامران قبول ميكنه ديگه نخونه
هومن:من كه فكر نميكنم ولي حدس زدن در اين مورد كار آسوني نيست
كتي: من ميترسم اين موضوع رو بهش بگم طفلي امروز خوشحال بود دلم نمياد ناراحتش كنم
هومن:آره باشه فردا من بهش ميگم
كتي: آيلاحتما تاحالا آيا ازغصه دق كرده
هومن:من نميدونم اين خوانندگي كامران چه ضرري به اين مردميرسونه
كتي:تاكي ميخواد اذيتشون كنه مگه اينا گناه كردن
..........خوابيده بود كه تلفنش زنگ زد
.........:
Hello
مامان تويي؟
مادر:سلام عزيز دلم خوبي؟
..........:مرسي
مادر:دخترم گوشي رو بده به خاله باهاش كار دارم
.......:كي؟خاله خا...له آخه خاله نيستش
مادر:نيستش نصف شبي تورو تنها گذاشته كجا رقته
........:نه نه يعني خوابه
مادر:خوب بيدارش كن
.........:مامان تازه خوابش برده گناه داره اگه كاري دارين بگيد من بهش خبر ميدم
مادر:باشه بعدا" به خودش ميگم ما 2 ساعت ديگه پرواز داريم فكر كنم تا 8 صبح برسيم اونجا
........:راست ميگي؟ يعني بابا قبول كرد اينجا بيايم
مادر:آره تقريبا فعلا من ميام ماه ديگه هم كاراش درست بشه كاملا ميايم مستقر ميشيم
..........:خدايا شكرت برم به هومن بگم
مادر:مگه هومن اونجاست؟؟؟!!!!!
..........:چي؟ نه منظورم اينه كه زنگ بزنم
مادر:باشه حتما اين كارو بكن
كاري نداري دخترم؟
...........:نه مامان منتظرتون هستم باي
...........:واي خدا چه گندي زدم كم مونده بود بفهمه من اينجام
.................فورا رفت به سمت اتاق هومن و از خواب بيدارش كرد
............:هومن هومن
هومن:چيه؟
............:من بايد برم
هومن:كجا ميخواي بري ساعت 3 نصف شب
مادر اينا دارن ميان اينجا اگه بدونن من اينجا بودم بد ميشه
:ok هومن :پس لاا قل صبر كن برسونمت خونه ي خالت
.............:نه مرسي خودم ميرم
هومن:حالت خوبه نكنه اين وقت شب ميخواي با اتوبوس بري؟
هومن رفت و ......رو رسوند خونه ي خالش
هومن:.........من صيح ميام با هم برويم فرودگاه
باشه حتما بهت زنگ ميزنم
مرسي
وقتي برگشت كامران متوجه غيبت هومن شد
كامران:كجا بودي پسر نگرانت شدم
هومن:با............رفتيم خونه خالش مادرش اينا مي خوان بيان
كامران:چه خوب خدا رو شكر بالاخره يه خبر خوشحال كننده شنيدم
كاشكي يه روز مامان و باباي آيلا هم راضي بشن البته باباش مادرش كه حمايت كنندمه
هومن:تو چي فكر مي كني؟
كامران:نميدونم
هومن:اگه بگن به خاطر رسيدن به آيلابايد با خوانندگي خداحافظي كني قبول ميكني؟
كامران:چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

خوب دیگه بسه امیدوارم فرشته هامون تو کنسرتاشون موفق باشن
ما که از این زیارت محروم شدیم بر باعثش لعنت![]()

سر سفره مارو هم دعا کنید![]()
نظر یادتون نره![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:7 توسط •**๑♥๑نيلوفر๑♥๑ ** •













