
سلام دوستای خوبم ! حاله همگی خوبه؟![]()
عزیزای من قربونه همتون برم که اینقدر به فکر این وب هستید ممنونم از همه ی شما ![]()
تو رو خدا ببخشید این یه مدت آپ نتونستم بکنم میدونم الان خیلی دیر بود واسه آپ به هر حال منو ببخشید![]()
خوب این بار کمتر صحبت میکنم این عکسا رو ببینید تا بعدش بریم سراغ بقیه ی داستان که میدونم خیلی وقته منتظرش هستید![]()


راستی یادتون نره ها جای نقطه چینا هر اسمی دلتون میخواد بذاریدچون چند نفر خواسته بودن براشون داستان بنویسم قربونتون برم نمیتونم![]()
اونا رفتن و کامران و هومن و ........ تنها موندن تو خونه
کامران:هومن جان آماده شو بریم استودیو دیگه کلی کار داریم
هومن:مگه نمیبینی منو تو تنها نیستیم ..........جونم پیش ماست حواست کجاست
کامران:عزیز دلم اگه ..........دوست داره بیاد با ما اگرم نه خوب خونه ی ما باشه مشکلی نیست که
هومن:باشه بذار بهش بگم
هومن رفت به اتاق پیش ......... جون
هومن:عزیزم اینجایی ؟
..........:آره هومن میخواستی کجا باشم ؟ میگم.......... من و کامی داریم
..........نذاشت هومن به حرفش ادامه بده و گفت
............:حتما بازم کار داری ؟نه؟میخوای بری دنبال کارای عقب افتاده
هومن:.........تو از کجا فهمیدی من چی میخوام بگم ؟
............:هومن خان فکر کردی فقط خودت میتونی تو چشمای آدم نگاه کنی و حرف دله آدمو بخونی
هومن:اما تو حتی تو چشمام هم نگاه نکردی !!!!!!!!تو واقعا نابغه ای خوب میخوام به نبوغت بیشتر پی ببرم اگه راست میگی بگو
............:چی بگم؟
هومن:خوب بگو بقیشو تو که میدونستی
...............:آهان بگم تو الان چی میخوای بگی؟
هومن:آره
............:خوب الان میخوای بگی اگه دوست دارم باهاتون بیام اگرم نه اشکالی نداره تو خونه بمونم البته اگه از تنهایی تو این خونه ی بزرگ نمی ترسم
هومن:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ببینم .........جون ببخشیدا میشه یه سئوال بپرسم ناراحت نمیشی؟
................:هومن به خدا به جونه مامانم به حرفای تو وکامران گوش نمیدادم آخه اصلا چه طوری میتونم حرفاتونو از طبقه پایین بشنوم
هومن:وای.............دختر تو چه طوری فهمیدی من میخوام این سئوالو بپرسم؟
..................:خوب دیگه
هومن:ببینم تا کی پیشمون می مونی؟ هنوزم مثل اون موقع ها که با هامون همسایه بودی زرنگ و تیز هوشی!!!!!!!!!
..............:عزیز دلم من که گفتم فوقش دو روز دیگه این جا هستم
هومن:نــــــــــــــه جون هومن نرو بمون دیگه
...............:وا یعنی چی ؟
هومن:نگو که از منو و کامران بدت میاد که باور نمیکنم
..............:خوب معلومه بدم نمیاد اگه بدم میومد عقلمو از دست دادم راه بیفتم بیام اینجا هومن جون می دونی چیه راستش یه نقشه هایی تو کلم دارم
هومن:خوب چه نقشه ای؟
یک دفعه تلفن زنگ خورد کامران به سرعت پرید رو تلفن آخه طفلی فکر میکرد آیلا باشه اصلا نگاهی به شماره ای که روی صفحه افتاده بود نکرد
اما پدرام بود کلی غر غر کرد آخه اونا دیر کرده بودن
کامران:آیلا جون تویی عزیزم سلام
پدرام:نه خیرم منم آیلا کیه دیگه؟
کامران:اوه ببخشید پدرام جان سلام
پدرام:ببینم مگه قرار نبود شما ساعت 10:15 اینجا باشین
یه نگاه به اون چیزی که رو دستای مبارکت بستی بنداز
کامران فورا به ساعتش نگاه کرد ساعت یک ربع به دوازده شده بود
کامران:Oh my God
پدرام :حالا به جای گفتن جمله ی اوه مای گاد خودتونو فورا برسونین
کامران:ببخشید الان میایم
پدرام:امیدوارم
کامران:باور کن دارم میرم ماشینو روشن کنم
پدرام:منتظرتون هستم فقط سریع
کامران:باشه خداحافظ
کامران با صدای بلند گفت هووووووووووووووووووومن بدو بدو
هومن:بله چی شده ؟
کامران:دیرررررررررررررمون شد بدوووووووووووو پسر
هومن:اومدم
هومن:عزیزم تو نمیای؟
...........:نه قربونت بشم من اینجا می مونم واسه ناهار میاین؟
هومن:آره میایم تو درست نکنیا؟ خودمون از بیرون غذا میگیریم یا کامران میاد می پزه
..........:اااااااااااااا هومن جمع کن خودتو فکر کردی من غذا درست کردن بلد نیستم ؟
هومن:نه گفتم تو تازه یک روزه اومدی پیش ما پر رویی ما میشه اگه بخوای واسمون غذا درست کنی
...............:چی داری میگی هومن واقعا که منو غریبه میدونی ؟
هومن:نه گلم خوب هر چی دلت می خواد درست کن خوب من برم کامران داره هوار می کشه
راستی بعدا نقشتم بهم بگو باشه؟
..............:باشه حتما
هومن:خداحافظ کار داشتی زنگ بزن
...........:باشه خداحافظ
کامران:اومدی؟
هومن:آره کشتی منو کامی چه قدر داد میزنی
کامران:وای هومن جان آخه تو ندیدی این پدرام چه قدر به خاطر دیر کردنمون عصبی بود
راستی .........چرا نیومد؟
هومن:ترجیح داد خونه بمونه
کامران:به نظرت بد نشد........رو تنها گذاشتیمش تو خونه ؟
هومن:خودش خواست بمونه من بهش گفتم بیاد باهامون
کامران:ناهار چی بگیریم واسش ؟
هومن:هیچی خودش کدبانو وقتی گفتم ناهار از بیرون میگیریم کلی دعوام کرد
کامران:بابا چه دختریه هومن حقا که همسایه ی خودمون بوده خدا کنه قرمه سبزی درست کنه
هومن:نه خدا کنه فسنجون درست کنه از اونایی که مامان می پزه
تا وقتی که رسیدن پیش پدرام سر غذا بحث کردن
ساعت 12 ظهر شده بود ............مونده بود برای ناهار چی درست کنه
میدونست که کامران و هومن چه غذایی دوست دارن
با خودش گفت :آخه غذاهایی که اینا دوست دارن کلی طول میکشه فسنجون و قرمه سبزیم غذای آسونی نیست
قبل از همه چیز با هومن تماس گرفت و از شون پرسید که چه ساعتی خونه میان
..........:هومن سلام
هومن:سلام خانومی
...........:هومن تو و کامی کی میاین خونه؟
هومن:آخ بمیرم می ترسی؟
.............: نه خدا نکنه بابا میخوام ببینم اون غذایی که تو فکرمه با اومدتون آماده میشه
هومن:آهان مرسی عزیز دلم خوب گوشی یه دقیقه از کامی بپرسم
هومن:کامران کی میریم خونه ؟
کامران :الان که تازه اومدیم فکر کنم 4 بعد از ظهر
هومن:.........جون
..........:جونه دلم؟
هومن:کامران میگه ساعت 3 خوبه؟ اگه گرسنت بود خودت بخور بعد برای ماهم بذاریا
...........:آره خوبه هومن خان من اون قدر شکمو نیستم وایمیسم تا شما ها هم بیاین
هومن:مرسی قربونت
...........: مزاحمت نمیشم منتظرتونم
هومن:مراحمی باشه خداحافظ
...........:خداحافظ
......... دست بکار شد میخواست هر دوتا شونو خوشحال کنه تصمیم گرفت از هر دو
غذا براشون درست کنه و غافل گیرشون کنه
مشغول آشپزی بود که دید صدای زنگ در اومد
رفت تا درو باز کنه دید پشت در آیلا بود




خوب دیگه بقیش باشه بعد چون الان باید از همتون تشکر کنم نمیتونم مثل قبل مفصل تشکر کنم اما خوب دیگه ![]()
![]()
![]()
شرمندتون هستم ![]()
آبجی یلداجون/نوشین/الی/نسیم/سپیده/سارا/نازنین/الهام دیوونه کامران وهومن/صدف(just kh)/هانا/هانا(only hooman)/
رمبو/پریزاد(دیوونه کامران)/فوری/arian/پگاه/مهسا/nazi/شکیبا/نیوشا/ سبا/ شادی/نارسیس/لادن/ربه کا/ساحارا/شمیم/ملیحه
سحر/آیدا/لیلیا/مهسا و فرنوش/maryam/فرزانه و ثریا/بهاره/هدیه/مریم/شبنم/snz/مرصاد/باران/نسیم بهاری/الهه/م نیستم/
داریوش/سعید/سلمان/نیلوفر/غریبه/نینی/پریا/دانیال/shadi/تینا/کژال هومن جیگر/سوگل007/نازی/فرخنده/سمانه/نگین
دوستای گلی که منو لینک کردن منم لینکشون کردم فدای همتون برید ببینید![]()
![]()
نظر بدید بعد برید به سلامت فداتون بشم فقط به خاطر محبتای شما جیگرا بود که وبو حذف نکردم ![]()

قول میدم زود آپ کنم![]()
بای ![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:17 توسط •**๑♥๑نيلوفر๑♥๑ ** •





