سلام و صد سلام به همگی دوستای خوب و مهربونم![]()
خوش می گذره؟ خوب عزیزای خودم اول از هر چیز روز پدر رو به تمام پدرای گل و زحمتکش تبریک میگم![]()
به بابای خودم و عموهام و دایی هام و شوهر عمه هام و..... پدر کامران و هومن عزیزمون آقا حجت مهربون![]()

وهمچنین همه گل پسرای خوب و مخصوصا" کامران و هومن که پدرای آینده هستند تبریک میگم![]()
خوب این عکس قدیمی هم از آقا حجت و کامی هومی جون


چون میخوام این داستان زودتر تموم بشه با عرض معذرت این دفعه خیلی سریع از همتون تشکر میکنم
از همتون ممنونم :آبجی یلدا-نسیم -الی-تارا-ساحارا-آیدا-پریزاد دیوونه کامران -هانا
only hooman-داریوش-روژین-پگاه-نارسیسبهنام-مطهره-مهدیه پاییزی-نیوشا-رمبو-یاسین-فوری-نازی-یاسمن-فرزانه وثریا-مریم-ملیحه-سارا-کژال-مریلا-الهام دیوونه ی کامران هومن
هانا-سپیده-مهسا-نازنین-باران-هدیه-آریان-رضا پور کریمیان-ماهی-نوشین-
snz-شمیم-صدف-مرصاد-مسعود ظاهری-سبا -سمانه-شکیبا-سوگل-آذین-پریسا-سعید-مهسا ک-علی-غریبه- سارادیوونه هومن-شبنم-پرهام
دست همه ی گلای خوشگلم درد نکنه منو با نظرای قشنگ و محبت آمیزتون شاد می کنید قربون همتون برم
راستش میخواستم این بار تمومش کنم اما دیدم خیلی زیاد میشه چشمای نازتون درد میگیره بشینید پای داستان

اما آخرین قسمتش هفته ی دیگه و بعدشم شروع داستان بسیجی کامران و هومن که امیدوارم خوشتون بیاد
کامران :حالا یلدا میاد؟
هومن:نمیدونم گفت میاد
2 روز بیشتر به کنسرت نمونده بود که یلدا خودشو رسوند
اون تنها اومد و به سختی آدرس خونه ی هومن اینا رو پیدا کرد و پیش اونا رفت
مادرشون به طرف در رفت
مادر: بفرمایید
یلدا:سلام ........ وای فریده خانوم شما هستید چه قدر تغییر کردید !!!!!!!!!!!
مادر:معذرت میخوام دخترم..... شما؟
یلدا:فریده خانوم منم یلدا تو ونکوور همسایتون بودیم........ یادتون هست
فریده خانوم یه کمی فکر کرد و یادش اومد که یلدا کیه
مادر:بله بله خوش اومدی عزیزم بیا تو بفرمایید
یلدا:خیلی ممنون خوشحالم که دوباره شما رو میبینم
مادر:منم خوشحالم مامان و بابا چه طورن؟
یلدا:خوبن....... سلام رسوندن
مادر:سلامت باشن....... چرا تنها اومدی یلدا جون..... اونا رو هم میا وردی
یلدا:خیلی دلشون میخواست بیان
مادر:آخی........ ایشالله حتما یه روز بیان که ما هم زیارتشون کنیم
یلدا:حتما مزاحم میشیم فریده خانوم
مادر:جونم
یلدا:شما تنهایید؟
یلدا:پس بقیه کجان؟
مادر:کتی رفته دانشگاه این دوتا هم طبق معمول کار دارن و نیستن
یلدا:آخی
یلدا نمی خواست هومن ببیندش برای همین تصمیم گرفت که تا کسی اونو ندیده بره خونه
یکی از فامیلاشون که اونجا زندگی میکرد
و از فریده خانوم هم خواست تا به هیچ کس از اومدنش حرفی نزنه
فریده خانوم هم قبول کرد و یلدا رفت
با لاخره شب کنسرت شد
آیلا هم تصمیم گرفت به خاطر جبران اون رفتار بدی که با کامران داشت توی کنسرت اون شب شرکت کنه
همراه پدر و مادرش
یلدا هم اومده بود ..........کنسرت اجرا شد خیلی خوب و عالی وقت اون رسیده بود که فنا برن
پیش کامران هومن آیلا هم کنار کتی رفتن جلو پیش اونا
آیلا رفت جلو و از کامران عذر خواهی کرد کامران از اینکه آیلا رو تو کنسرت میدید خیلی خوشحال شد
آیلا: سلام کامران جان
کامران:سلام آیلا خانوم گل خیلی خوشحالم که شما رو اینجا میبینم
آیلا:من واقعا از رفتار اون شبم متاسفم منو می بخشی؟
کامران: آره خانومی ...... آیلا جون درکت میکنم منم مقصر بودم
هومن همه ی حواسش به اینور اون ور بود می ترسید نکنه یلدا نیومده باشه
کامران:هومن حواست کجاست ؟.......چیزی شده ؟
هومن:یلدا......... یلدا نیومده
کامران :از کجا میدونی حتما تو جمعیته میاد
هومن:خدا کنه اونی که تو میگی باشه و چیزی جز این نباشه
یلدا که اون گوشه وایسا ده بود فهمید که هومن هنوزم به یادشه
اومد جلو پیش هومن
یلدا:سلام هومن جون خوبی عزیزم ؟
هومن:سلام مرسی
یلدا:مثل اینکه منو نشناختی؟
هومن:یــــــــــــــلدا؟یلدا:یله
هومن:وای یلدا جون چقدر بزرگ شدی !!!!!خانوم شدی
یلدا:تو هم بزرگ شدی...... خوشگل شدی
هومن:اصلا نشـــــــــــــــناختمت
یلدا:آخـــــــــــــی
کامران:سلام......... هومن ایشون یلد ا خانوم هستند؟
یلدا:سلام
هومن:آره کامران ببین چه قدر بزرگ شده
کامران:یلدا جون ماشالله تغییر کردی
کامران رفت تا یلدا رو به آیلا و کتی نشون بده
کامران:کتی جون میدونی این خانوم کیه ؟
کتی::اگه اشتباه نکنم باید یلدا جون باشن .....درسته؟
یلدا:بله درست گفتی کتی جون
آیلا:شما هم دیگه رو میشناسید پس من چرا تا حالا یلدا جونو ندیدم!!؟؟
کتی:عزیزم ما دوستای قدیمی هم بودیم اما یه مدتی از هم دور بودیم
آیلا:آخی چه خوب حالا بازم همدیگه رو می بینید
کتی:آره .یلدا ..........گلم تنها اومدی ؟
یلدا:آره عزیزم
کتی: امشب میای خونمون؟
یلدا:نه کتی جون مزاحمتون نمیشم
کتی:چه مزاحمتی............. این چه حرفیه دختر!
یلدا:نه عزیزم .........حالا میام یه روز خونتون نگران نباش .......
این قدربیام خونتون که خودت بیرونم کنی بگی دیگه بسه برو خونتون
کتی:وای نگو من غلط بکنم حرفی بزنم به تو خانومی
هومن:یلدا کنسرت چه طور بود؟
یلدا:عالی بود
هومن:واقعا خوشت اومد؟
یلدا:آره مگه میشه از خوندنت بدم بیاد هر دو تون با احساس میخونید معرکه بود
هومن:مرسی ......عزیزم تو کجا بودی ؟
یلدا:راستش میخواستم بیام جلوی جلو مثل بقیه فنات دستاتو بگیرم....... اما جمعیت زیاد بود هی هلم می دادن....... باور نمیکنم الان زنده ام......
هومن:نکنه روحته که با من داره حرف میزنه
یلدا:شک نکن ............بعید نیست
دیگه تقریبا همه امضا گرفته بودن وعکسم انداخته بودن
کامران:آیلا خانوم گفتی مامان وبابای گلتم اومدن؟
آیلا:آه ....بله اصلا حواسم بهشون نبود نمیدونم کجان؟یهو غیبشون زد!
کامران:نکنه دارن دنبالت میگردن؟؟؟
آیلا:نمیدونم ممکنه!
کامران:من الان میرم بهشون میگم که پیش مایی
آیلا:وای نه کامران تورو خدا نگو بابام بفهمه منو میکشه
کامران:واسه چی؟مگه اشکالی داره مگه بهش نگفتی؟
آیل:نه من باید برم اگه بیاد و منو ببینه کلی لیچار بارم میکنه
کامران:کجا......نرو..... اصلا بذار بابات منو ببینه بذار هر چی دلش میخواد بگه من ناراحت نمیشم
آیلا:میخوای بیشتر از این منو شرمنده بکنی؟.......آره؟
کامران:نه به خدا من همچنین قصدی ندارم
هومن:کامران پدر آیلا خانوم اومده
آیلا:وای کامران آمد به سرم از آنچه میترسیدم
کامران:چی شد چرا رنگت پریده آیلا جون خودتو ناراحت نکن الان فشارت میفته بابا
آیلا که اصلا حال خوبی نداشت بی اختیار افتاد تو بغل کامران همون موقع باباش اونا رو دید
پدرش:به به همین یه چیزو کم داشیم دخترمونو تو بغل یه خواننده ی جلف ببینیم
آیلا که از خجالت سرخ شده بود به سرعت از بغل کامران بیرون اومد و گفت
آیلا:پدر شما حق ندارید در مورد کامران این طوری حرف بزنید اصلا شما میدونید دارید چی میگید؟؟؟؟؟
پدر:باریکلا آفرین دختره ی چشم سفید خجالتم نمیکشه تو روی من وایساده داره سر من داد میزنه... باور نمیکنم تو همون آیلا باشی!!!!
پدر آیلا رو به کامران و هومن گفت جمع کنید کاسه کوزتو نو بابا با 4 تا آهنگ دله دخترای مردمو آب میکنید
کامران و هومن و کتی از ترس خشکشون زده بود و حتی تصور چنین رفتار زننده ای رو از بابای آیلا نمیکردن یلدا هم با تعجب داشت نگاه میکرد
رکسانا خانوم مادر آیلا که داشت با فریده خانوم حرف میزد از صدای داد و فریاد وارد اتاق شد و نگران شد
مادرآیلا :چه خبرته مرد صدات پیچیده تو سالن چت شده دعوا داری ؟با کی هستی این طوری داد و هوار میکنی ؟
پدر:تحویل بگیر خانوم تحویل بگیر دختر خانومت از پر رویی و بی ادبی چیزی کم نداره!
مادر:آیلا تو چه کار کردی موضوع چیه؟
آیلا که اشک تو چشماش جمع شده بود بدون اینکه چیزی بگه فورا" از اتاق بیرون رفت
کامران که واقعا به خاطر آیلا ناراحت شده بود میخواست دنبال آیلا بره
پدر:از جات تکون بخوری حسابتو میرسم پسره ی بی حیا
مادر:خجالت بکش مگه کامران چی کار کرده این طوری باهاش حرف میزنی اگه بلایی سر آیلا بیاد من تو رو نمی بخشم
کامران:رکسانا خانوم اگه اجازه بدید برم ببینم آیلا جون کجا رفته؟
پدر:ای خدا عجب رویی داره از نوع سنگ پای قزوین
مادرآیلا: این چه طرز حرف زدن آبروی دخترمو جلوی دوستاش بردی ........کامران جان بی زحمت برو دنبالش
کامران به سرعت از اتاق خارج شد و رفت توی خیابون آیلا زیاد دور نشده بود و گریه کنان داشت میرفت
کامران:آیلا.........صبر کن کجا میری؟؟؟؟؟؟؟؟
آیلا که صدای کامران رو شنید دیگه به رفتن ادامه نداد و ایستاد کامران به طرفش اومد
کامران:آیلا تو داری گریه میکنی؟ اگه به خاطر منه من که منتظر چنین رفتاری از پدرت بودم
آیلا:حالا فهمیدی چرا اون نامه رو پاره کردم ؟ من می دونستم این جوری میشه منو ببخش
کامران:ببین آیلا جون اگه من بخوام به راحتی تو رو بدست بیارم که دیگه عاشق نیستم
من باید به پدرت بفهمونم که داره اشتباه میکنه .........
آیلا:تو نمیتونی کامران بابایه من به هیچ وجه چیزی رو قبول نمی کنه!

وای دیگه دست واسم نمونده هر چی موند واسه هفته ی بعد![]()
خوشگلای عزیز حتما نظر در مورد داستان این دفعه بدید
گلایی هم که لینکشون کردم برن ببینن درسته یا نه؟![]()
قربون همتون برم جیگرا خوش بگذره بهتون![]()
![]()
بای![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:51 توسط •**๑♥๑نيلوفر๑♥๑ ** •





